تبليغاتX
تنهاترین پسر ¤«Å|ØNEST SHÃÐØW»¤ - ..:: نفس بریده ::..
^اتاق زیر شیروانی^ ÂTTÎÇ ^

                                  

                                 به نام آنکه سخت بر نابودی ام نشست

گاهی فکر میکنم شعر

با سطرهای کوتاه و بلند

چه بیهوده

پشت هم ردیف میشود

از وقتی که همه چیز

با چشمهای تو شروع شد

تنها چیزی که ندارم

تنها چیزی که از تمام دنیا ندارم

تو

و شعر چه بیهوده از تو حرف میزند

تو و چشمهایت

که خالی از من بود

و من

پر از چشمهایت...
 
شرط میبندم
 

شرط میبندم چند شب دیگردستمال کثیفی روی میز شب است

 

و تو بالا پایینمیری که:هنوز دکتر ازاین سرنگها عقب است

 

هنوز قطره قطره از سرم،درد به مرد می ریزد

 

وشرط می بندم یک علامت بی ربط، سخت مضطرب است؟!

 

گفت و گوی مرگ ومرد،تو دل می کنی یا من؟!

 

شرط می بندم درست عقربه بر   

 

صفر،صفر نیمه شب است

 

نه دیگر این صفر,یک شدنی نیست

 

درین قمار به چاه درد خود گذاشت و رفت

 

هر کس که گفت با من خسته برادر است

 

فریادد می زند پسرک که نه بازی تمام نیست

 

و جنازه لبخند میز ند که نه آخرین قمار من و دست آخر است

 

شروع درد همین جاست........!نه!نه!پایین تر.....

                              

شرط می بندم تمام گریه تاریخ از همین عصب است؟!

 

چرا نمیرسد که بمیرد هر آنچه می دود و.........!

 

گرچه زیر دوش فاصله تیغ و درد یک وجب است

 

 

اهای دخترک وقتی تو نیستی دنیا کمی تنگ می شود

 

 

شرط می بندم این تنها دلیل رفتن مرد شاعر است

 

گفتی زندگی کن و خوش باش و................ دم مزن

 

شرط می بندم برای کلاغ این حرفها از زندگی بدتر است

 

گفتند عاشقی وعاشفی! عاشقی من...!آه بگذریم!!!!!!

 

چون شرح ماجرای من از دید شما بس شرم آور است

 

 شرط می بندم با دیدن قیافه این مردمان خوب!!!!!!

 

باید قبول کرد که فقط درافرینششان گندم مقصر است

 

پسرکم بخواب که نفهمی زمین،زمینه چیست!؟

 

این صدای زنی  است با وضو،که از کودکی من است

 

در انتظار غم انگیز مرگ خود بنشین

 

پایان گرفته قصه کلاغی که پیشتر از اینها رفته است

 

وقتی که اضطراب و دور شدن ازتورا میبینم

 

 روبه روی من در آینه گرگی مخوف در لباسهای ادم است

 

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

 

قرن ما شاعر اگر داشت نبود

 

<<کبوتر با کبوتر باز با باز>> شعار پرواز

 

 شرط می بندم گوشه اتاق فقط عکس پنجره است

 

حال فقط بوق وخط ممتد  یک دستگاه

 

تنها نماد فاصله در ذهن شاعر است

 

دکتر آخرین قطرات خون را با دستمال جمع کرد سرنگ خالی، دستمال خونی ،

 

شرط می بندم چشمان مرد مرده با خنده می گوید

 

اهای جماعت ما باختیم نوبت یک جمع دیگراست

 

 آهای  دکتر،دخترکی گریست : 

                      

کنار لاشه مردی که مثل بوف کورتنها مسافراست

 

پ.ن:آخ که چه سنگین میزد این نفسای آخر

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2:30 PM  توسط میلاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
I SHUT MY EYES IN ORDER TO
....SEE
چشمهایم را به منظور دیدن میبندم
و این خمیازه ی عمیق
نشانه ی اعتراض من به زندگی است
تصویر عکس یه قلب مونده
اما رو دلم...
عشق من خنده ی تو....
من هنوز می ترسم
مبادا با زبانی سخن بگویم
که میان آدم ها رایج نیست
من هنوز هم از نیمکت های چوبی ردیف اول می هراسم
چون آنجا آزادی دست ها محدود است
و من دلم میخواهد دست هایم را
بی شرمندگی بالا ببرم :
-آقا اجازه
ما جواب تمام سئوالهای شما را بلدیم
اما هنوز
از چشم های شما می ترسیم !
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه
مان گرم بود!از جايم بلند شدم،
پنجره را باز كردم و ديدم زندگي
هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم كه كلاغ ديوارنشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون مجنون
مي خنديدم ! فهيدم كه عشق،
آسمان روشني دارد!رو به روي
عكس سياه و سفيد تو ايستادم
دستهاي مرا به وسعت
« دوستت مي دارم! »
باز كردی،و جهان را در آغوش
گرفتم!؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
گذشته:
اگر به اتاق من آمدی
شمعی با خود بیاور
اینجا از دلتنگی تاریک است
وگرنه آهسته بیا
و خلوت کبوتری ام را به هم نزن!

بچه ها شوخي شوخي
به گنجشکها سنگ ميزنند و گنجشکها جدي جدي ميميرند.
آدما شوخي شوخي زخم مي زنند و قلبها جدي جدي ميشکنند
و تو شوخي شوخي لبخند ميزني
و من جدي جدي عاشق ميشم .

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....
ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت!
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس
چرا امروز مي سوزم؟
به دريا شکوه بردم از شب
به هر موجي که مي گفتم غم خويش
سري مي زد به سنگ و
باز مي گشت.

اما درد زمان پیش از پیش
با حرکت عقربه ها مرا تکان داد .
از نهان خسته ام صدایی بلند می شود که فقط خود خدا می شنود;
چون اوست که تنهاست
و تنهایی را درک می کند
و باران امد و بارید در انتهای
دل تنهای بی کران من
چرا که می شد فهمید اما سکوت کرد .
باید صبر کرد تا زمان تو را صدا بزند .
باید صبر کرد تا اسمان تو را بفهمد .
باید صبر بیاموزی.
باید ... باید ... باید ...
باید بمیری تا زنده شوی .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
میلاد از 021

پیوندهای روزانه

فروغ فرخزاد
صادق هدایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
پیوندها
دو دوست...ساعد و حسین
فقط واسه تو ساختمش...فرزانه
سکوت سرد
برای تو
من و تنهایی و غم...
عشق دوست داشتنی
باران
عاشق شدن ضمانت تنها نشدن نیست...شیما
پسرک تنها
آوای تنهائی
لجن زار عشق
همـــــــــدم تنــــــهایی من
تنهاترین عشق
نفسم تنهام بی تو
غوغای عشق در دفتر عشق
فقط دختر...تینا
همدم خاطره ها درلحظه تنهایی
ای خدا من عاشقم
اسیرغم
Hellish Girl
فقط من موندم و خاطره هات...
باران
نگاه منتظر بارانی
شعرهای یه دختر تنها
دختری با کفشهای کتانی
شهر عاشقان
هیچکس
نگاه منتظر بارانی
نیلا
غم فراق
شب گرد تنها
بی کس ترین بی کس
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
آخرت
اتنه دختری در اغوش سگ!
اشک من بدرقه راهت باد!
باران عشق
باران بهاری عشق
دختری از کهکشان تنهایی
سخت مثل زندگی
مسافرتنهایی
عاشقانه
ناقوس
کوچولو ترین وبلاگ نویس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد آهنگ

 
تنهاترین پسر ¤«Å|ØNEST SHÃÐØW»¤