![]() |
![]() |
|
| ^اتاق زیر شیروانی^ ÂTTÎÇ ^ |
|
ساده بود ، خنده ها و گریه ها ، دید ها و ندیدها و هر چند خنده های مجازی و
گریه های واقعی.... /راستی که میداند چند نفر خواب بودند یا مست!
اینجا متروکه ایست به نام ایران و زمان دیر گذری است به نامه سال تحویل!
آری عید است ،
عید آمده و خنده سبزه برای سبز ماندن تا سیزده گریه ماهی سرخ برای مردن او در
تنگ تعجب من از آمدن سریع یک سال جدید!اندوه پسر کوچک همسایه که چرا
زیاد نبود عیدی ها ، و همه میدانند سال بعد باز هم خند ها و گریه ها را میکنند تا
دوباره همه فریاد زنند عید نو مبارک! اگر مرگ سال تحویل دارد پس چرا او را
نگیریم جشن! مرگ عید ، مرگ عیدی - عیدی من برای سر سپردن با خیال راحت
و آسوده که فردا دارم پول! که به خیابان برم و بفروشم فخر به کسی که کس ندارد
که به او دهد عیدی ، و شب شاد و خندان از کردارم ، دوباره شب را کنم صبح!
مرگ آن شب که صبح نشود ، مرگ آن صبح اگر شب صبح شد! مرگ من اگر
تورا نشنیدم ، مرگ من اگر خدا را دیدم مرگ شیطان به دست انسان ، مرگ
شیطان برای انسان ، مرگ شیطان اگر خاک ندید ، مرگ شیطان اگر فرود نیاورد
سرش را در مقابل خاک انسان زایش! و حالا میخوریم فریب این شیطان مرده به
دست خاک انسان سازش!!و... مرگ دل به دست زخم های کهنه حرف مرگ شیشه
به دست یک سنگ ، سنگ محکم به شیشه قلب مرگ آدم برای آدم مرگ آدم برای
دیدن اهریمن مرگ آدم برای عاشقی با دشمن! مرگ من اگر عاشقم ، تنهایم! مرگ
آن کوچه بن بست اگر برگشتی مرگ شب اگر ستاره دیدی مرگ روز اگر خورشید
دزدیدی مرگ این زندگی خواب آلود ، که اگر سیاه کنم صد برگ را خستگی اش
در نرود وای... که همه مردند و باز هم ماندند ، وای که همه مردند و ماندند و همه
مرگ ها آغاز شمارش معکوس یک مرگ دگر!و عید آمد ، عید هشت و هفت و
هزار تا سیصد و چند عدد کنار آنها که اگر صفر شوند آمده عیدی و ، عیدی
دیگر... پس بخندیم و بگرییم با هم که اگر عید نبود خنده و گریه بی معنا بود !و اگر
مرگ نبود دست انسان پی چیزی میگشت و بدانیمش قدر تا همیشه باشد پیش ما
مهمانی ، که بگیرد عیدی ، عیدی یک زندانی ، زندانی محکوم به حبس ابد ، ابدی
طولانی!!! پ.ن:عید امسال هیچ حسی به من نمیده سال بدی بود درد سال کبیسه و من به جای یک سال بیست سال... سال خوبی رو واستون آرزو میکنم به خصوص واسه عاشقا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:0 PM توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
I SHUT MY EYES IN ORDER TO
....SEE چشمهایم را به منظور دیدن میبندم و این خمیازه ی عمیق نشانه ی اعتراض من به زندگی است تصویر عکس یه قلب مونده اما رو دلم... عشق من خنده ی تو.... من هنوز می ترسم مبادا با زبانی سخن بگویم که میان آدم ها رایج نیست من هنوز هم از نیمکت های چوبی ردیف اول می هراسم چون آنجا آزادی دست ها محدود است و من دلم میخواهد دست هایم را بی شرمندگی بالا ببرم : -آقا اجازه ما جواب تمام سئوالهای شما را بلدیم اما هنوز از چشم های شما می ترسیم ! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود!از جايم بلند شدم، پنجره را باز كردم و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست! شنيدم كه كلاغ ديوارنشين حياط چه صداي قشنگي دارد! فهميدم كه بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم ! فهيدم كه عشق، آسمان روشني دارد!رو به روي عكس سياه و سفيد تو ايستادم دستهاي مرا به وسعت « دوستت مي دارم! » باز كردی،و جهان را در آغوش گرفتم!؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ گذشته: اگر به اتاق من آمدی شمعی با خود بیاور اینجا از دلتنگی تاریک است وگرنه آهسته بیا و خلوت کبوتری ام را به هم نزن! بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ ميزنند و گنجشکها جدي جدي ميميرند. آدما شوخي شوخي زخم مي زنند و قلبها جدي جدي ميشکنند و تو شوخي شوخي لبخند ميزني و من جدي جدي عاشق ميشم . خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من.... ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت! خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم؟ به دريا شکوه بردم از شب به هر موجي که مي گفتم غم خويش سري مي زد به سنگ و باز مي گشت. اما درد زمان پیش از پیش با حرکت عقربه ها مرا تکان داد . از نهان خسته ام صدایی بلند می شود که فقط خود خدا می شنود; چون اوست که تنهاست و تنهایی را درک می کند و باران امد و بارید در انتهای دل تنهای بی کران من چرا که می شد فهمید اما سکوت کرد . باید صبر کرد تا زمان تو را صدا بزند . باید صبر کرد تا اسمان تو را بفهمد . باید صبر بیاموزی. باید ... باید ... باید ... باید بمیری تا زنده شوی . ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ میلاد از 021 |
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد صادق هدایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|