تبليغاتX
تنهاترین پسر ¤«Å|ØNEST SHÃÐØW»¤ - وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
^اتاق زیر شیروانی^ ÂTTÎÇ ^

ای دوست

ای پرنده ی مهاجر

ای پر از شهوت رفتن

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر من

 

خداحافظ

                      

خداحافظ ای قلم شکسته۰خدا حاقظ ای تنهاترین پسر۰تنهاترین تنهای تنها۰خداحافظ ای ندای آسمونی۰ کوچه ی بن یست چه بیایی و ...۰

ترانه ی تنها ــتنهای عاشق۰عشق یکطرفه۰ستایش ۰فرشید۰فرشته کوچولو۰اریکای مهربون۰سیگار و اسپرسو۰آتنه۰هیچکس۰عشق دوست داشتنی۰سکوت سردو..............................

 

 

فاصله قدر یه دنیاست بین دنیای تو با من

پیش تو یه عکس تازه است واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی

         

دوستت داشتم

عشق تنها چیزی بود که مرا به سوی تو میکشاند

سکوتم در برابر عشق شکست میخورد وقتی تو را میدیدم

لحظه ها پشت پنجره بارانی اتاقم مینشتم و به تو نگاه میکردم پنجره را باز میکردم ولی دیگر باران نمیبارید میخواستم فریاد بزنم ولی محکوم سکوتت بودم

آری ، من تو را دوست داشتم همچون تو که رفتن را دوست داشتی  اکنون که نیستی دلم میخواهد من هم نباشم و دیگر سکوت نکنم

میخواهم بروم ، سفر کنم

به کجا؟

نمیدانم ، شاید به سوی تو.! من،تو را دوست داشتم

دوست داشتم...هنوز پنجره باز است و باران میبارد ولی دیگر تو نیستی

،پس پنجره را میبندم

و گهگاهی میخندم

: و تورا میبینم که دستت را دراز کرده ای و میگویی

بیا....... بيا

 

 

امشب اومدم آخرین آپم رو بنویسم

اومدم که بگم شما خوشبختین اومدم بهتون ثابت کنم زندانی بزرگتر از زندان تنهاییم هست

زندانی که درش فولادیه 

زندان تنهایی رو ما برای خودمون ساختیم و کلیدش هم قایم کردیم

اومدم که بهتون بگم شما میتونین مشتتونو باز کنین و کلید رهایی رو بیرون بیارین

ولی اون زندان راه  رهایی نداره

حتما میپرسین این زندان کجاست زندانیاش کیان

دور و بر تونو نگاه کنین یه چرخی تو جهنم ساکت بزنید

اون بچه ای که از سرما و گرسنگی گوشه  خیابونا کز کرده اون پیرزنی که بچه هاش ولش کردن

بچه هایی که با عشق مادر بزرگ شدن

همون مادری که برای سیر کردن بچه هاش تن فروشی میکرده یا همون دختری که  تسلیم حرفای  یه پسر شده  و بعد از استفاده مثل یه دستمال انداختتش دور

حرف آخر دست کسایی که مثل خودتونن بگیرین  از زندانی که خودشون واسه خودشون ساختن بیارید شون بیرون چون فقط یه عاشق درد یه عاشق رو میفهمه یه خسته قدر خنده رو یه زندانی قدر آزادی رو

عشق مرده رو از نو بسازید پس بیا از امروز نقاب زندانیارو از صورتمون برداریم  زندانیایی که خیلی وقته نور به صورتشون نخورده همونایی که خسته ان

خدا همتونو دوست داره به همنوعتون کمک کنید تسلیم لذت زندگی نشید

 یه جمله یادت بمونه هر زندانی یه کلید داره خدا نگهدار همتون 

 

 مثل یه پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم 

نپرس از من چه آمد بر سر من           که هر چه کرد با من آن آشنا کرد

کدام من؟

   

وقتی شب؛شب سفر بود

 

توی کوچه های وحشت

 

وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

 

وقتی هر ثانيه ی شب تپش هراس من بود

 

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

 

           

کفتر کشته پروندن نداره رو خاک و خونا کشوندن نداره


کفتر کشته پروندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهایی گریه ام میگیره توی این شهر دیگه موندن نداره

مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتی کشتی دیگه گفتن نداره

از یه دربچه ی تاریک و سیاه پاهای پیر و خسته که دیدن نداره

اگه تو باغچه فقط یه گل باشه گل اون باغچه که چیدن نداره

هر درختی که یه روزی پیر میشه اون و از ریشه سوزوندن نداره

فصل مردن واسه من کی میرسه وقت پرواز من از این قفسه

از منه در به در اینجا چی میخوای بگیری اگر که مقصد نفسه

توی گلپر مثال اطلسی نیست حرفهای من مثل حرف کسی نیست

شعر من حرف قشنگ رفتنه حرف حق تا دنیا دنیاست گفتنه...

 

پی شیخ با چراغ همی گشت گرد شب... کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
گفتند یافت می نشود، گشته ایم ما... گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست...
---------------------------------------------------------------------------------------------------
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول... آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست...
----------------------------------------------------------------------------------------------------
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
----------------------------------------------------------------------------
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
از همه دوستانم ممنونم و میخوام منو خوشحال کنید و از پیونداتون حذف کنید این بلاگ هم برای همیشه تعطیل شد... لطفا کسی هم دنبالشو نگیره...
تا همیشه...
بدرود...

...پایان...
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
خداحافظ ای خانه ی دوست
کفشهایم کو؟
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:0 AM  توسط میلاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
I SHUT MY EYES IN ORDER TO
....SEE
چشمهایم را به منظور دیدن میبندم
و این خمیازه ی عمیق
نشانه ی اعتراض من به زندگی است
تصویر عکس یه قلب مونده
اما رو دلم...
عشق من خنده ی تو....
من هنوز می ترسم
مبادا با زبانی سخن بگویم
که میان آدم ها رایج نیست
من هنوز هم از نیمکت های چوبی ردیف اول می هراسم
چون آنجا آزادی دست ها محدود است
و من دلم میخواهد دست هایم را
بی شرمندگی بالا ببرم :
-آقا اجازه
ما جواب تمام سئوالهای شما را بلدیم
اما هنوز
از چشم های شما می ترسیم !
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه
مان گرم بود!از جايم بلند شدم،
پنجره را باز كردم و ديدم زندگي
هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم كه كلاغ ديوارنشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون مجنون
مي خنديدم ! فهيدم كه عشق،
آسمان روشني دارد!رو به روي
عكس سياه و سفيد تو ايستادم
دستهاي مرا به وسعت
« دوستت مي دارم! »
باز كردی،و جهان را در آغوش
گرفتم!؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
گذشته:
اگر به اتاق من آمدی
شمعی با خود بیاور
اینجا از دلتنگی تاریک است
وگرنه آهسته بیا
و خلوت کبوتری ام را به هم نزن!

بچه ها شوخي شوخي
به گنجشکها سنگ ميزنند و گنجشکها جدي جدي ميميرند.
آدما شوخي شوخي زخم مي زنند و قلبها جدي جدي ميشکنند
و تو شوخي شوخي لبخند ميزني
و من جدي جدي عاشق ميشم .

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....
ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت!
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس
چرا امروز مي سوزم؟
به دريا شکوه بردم از شب
به هر موجي که مي گفتم غم خويش
سري مي زد به سنگ و
باز مي گشت.

اما درد زمان پیش از پیش
با حرکت عقربه ها مرا تکان داد .
از نهان خسته ام صدایی بلند می شود که فقط خود خدا می شنود;
چون اوست که تنهاست
و تنهایی را درک می کند
و باران امد و بارید در انتهای
دل تنهای بی کران من
چرا که می شد فهمید اما سکوت کرد .
باید صبر کرد تا زمان تو را صدا بزند .
باید صبر کرد تا اسمان تو را بفهمد .
باید صبر بیاموزی.
باید ... باید ... باید ...
باید بمیری تا زنده شوی .
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
میلاد از 021

پیوندهای روزانه

فروغ فرخزاد
صادق هدایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
پیوندها
دو دوست...ساعد و حسین
فقط واسه تو ساختمش...فرزانه
سکوت سرد
برای تو
من و تنهایی و غم...
عشق دوست داشتنی
باران
عاشق شدن ضمانت تنها نشدن نیست...شیما
پسرک تنها
آوای تنهائی
لجن زار عشق
همـــــــــدم تنــــــهایی من
تنهاترین عشق
نفسم تنهام بی تو
غوغای عشق در دفتر عشق
فقط دختر...تینا
همدم خاطره ها درلحظه تنهایی
ای خدا من عاشقم
اسیرغم
Hellish Girl
فقط من موندم و خاطره هات...
باران
نگاه منتظر بارانی
شعرهای یه دختر تنها
دختری با کفشهای کتانی
شهر عاشقان
هیچکس
نگاه منتظر بارانی
نیلا
غم فراق
شب گرد تنها
بی کس ترین بی کس
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
آخرت
اتنه دختری در اغوش سگ!
اشک من بدرقه راهت باد!
باران عشق
باران بهاری عشق
دختری از کهکشان تنهایی
سخت مثل زندگی
مسافرتنهایی
عاشقانه
ناقوس
کوچولو ترین وبلاگ نویس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد آهنگ

 
تنهاترین پسر ¤«Å|ØNEST SHÃÐØW»¤